
در روزهای تلخی که مردم ایران بیشتر از همیشه نیاز به همدلی و همدردی دارند، هدی کتان، بنیانگذار برند مشهور «هدی بیوتی»، به جرم نمک پاشیدن روی زخم مردم با موجی از اعتراض کاربران ایرانی در شبکههای اجتماعی مواجه شده است؛ اعتراضی که به تحریم برند، ترند شدن هشتگهایی مانند #BoycottHudaBeauty و حتی انتشار ویدیوهایی از شکستن یا دور انداختن محصولات این برند منجر شده است. ریشه این واکنشها به انتشار یک استوری و بازنشر محتوایی درباره ایران بازمیگردد که بسیاری از ایرانیان آن را همسو با روایتهای حکومتی یا دستکم بیتوجه به رنج معترضان تعبیر کردهاند.
جامعه حساس و بیصدا
مردم ایران که به واسطه فیلترینگ گسترده و قطع اینترنت در شرایط حساس، صدایشان به اندازه کافی به گوش جامعه جهانی نرسیده، بهویژه در سالهای اخیر نسبت به موضعگیری چهرههای شناختهشده جهانی درباره ایران حساسیت بالایی دارند. در چنین فضایی، هرگونه ابهام، سکوت یا بازنشر بدون توضیح میتواند بهعنوان جانبداری یا بیتفاوتی نسبت به سرکوب و خشونت علیه مردم تلقی شود. واکنش کاربران به رفتار هدی کتان نیز دقیقاً از همین نقطه نشأت گرفته است.
اعتمادی که یکشبه بر باد رفت
از منظر تحلیلی، اشتباه اصلی هدی بیوتی نه لزوماً «اظهارنظر سیاسی»، بلکه مدیریت ضعیف ارتباطات و ناآگاهی از زمینه اجتماعی مخاطبانش بود. او برندی جهانی دارد که بخش مهمی از هویت و فروشش بر پایه مخاطبان خاورمیانهای، از جمله ایرانیان، شکل گرفته است. در چنین جایگاهی، بازنشر محتوای حساس بدون توضیح شفاف، بدون همدلی آشکار با مردم آسیبدیده و سپس عقبنشینی با جملههایی مانند «اطلاعات کافی ندارم» بهجای اصلاح صریح، بهشدت به اعتماد مخاطب ضربه میزند.
پیامدهای بیطرفی مبهم و واکنش نسنجیده
این رفتار ناپخته و غیرعادلانه از بنیانگذار برند هدی بیوتی، پیامدهای قابلتوجهی را برای این برند به دنبال داشت:
اول، تصویر برند «همدل و زنمحور» هدی بیوتی را خدشهدار کرد.
دوم، حس بیاعتمادی و فاصله عاطفی میان برند و یکی از وفادارترین بازارهایش ایجاد شد.
و سوم، نشان داد که شهرت جهانی بدون درک عمیق از سیاست، فرهنگ و دردهای مخاطبان میتواند به بحرانهای جدی منجر شود.
ماجرای هدی بیوتی یک نمونه روشن است از اینکه در عصر شبکههای اجتماعی، بیطرفی مبهم گاهی پرهزینهتر از موضعگیری شفاف است.



