یادداشت

اقتصاد ترس/چگونه سیاست‌گذاری، پیش از تحریم و جنگ، کسب‌وکارهای ایران را فلج کرد

روایت رسمی از وضعیت اقتصاد ایران معمولا با چند واژه تکراری خلاصه می‌شود: تورم، تحریم، کمبود ارز، کاهش قدرت خرید، اما این روایت، واقعیت را ساده‌سازی می‌کند و در نتیجه خطای تشخیص می‌سازد. مسئله امروز کسب‌وکارهای ایرانی صرفا افزایش قیمت‌ها یا فشار خارجی نیست. اقتصاد ایران وارد مرحله خطرناک‌تری شده است یعنی مرحله‌ای که در آن بازیگران اقتصادی دیگر تصمیم نمی‌گیرند و فقط منتظر می‌مانند.

این تعلیق تصمیم، کشنده‌تر از هر شوک قیمتی است. تورم می‌تواند بالا باشد و اقتصاد همچنان حرکت کند. حتی تحریم هم می‌تواند با سازوکارهای جایگزین دور زده شود اما وقتی کارآفرین، تولیدکننده و سرمایه‌گذار به این نتیجه برسند که آینده قابل پیش‌بینی نیست، کل سیستم از درون قفل می‌شود. یادمان نرود که اقتصاد از حرکت نمی‌ایستد چون پول ندارد، از حرکت می‌ایستد چون امکان تصمیم گیری ندارد . بنابراین امروز مشکل اصلی ایران کمبود منابع نیست، کمبود اطمینان است.

بازار شب عید  (ضربه گیری که امسال کار نمی کند!)

برای دهه‌ها، دو ماه منتهی به نوروز ضربه‌گیر اقتصاد خرده‌فروشی و تولید بوده است. حتی در سال‌های رکود، همین بازه زمانی می‌توانست نفس بنگاه‌ها را تازه کند و نقدینگی لازم برای ادامه سال را فراهم آورد. اما امسال اتفاقی بی‌سابقه رخ داده است. همان بازاری که باید نقطه اوج فروش باشد، به صحنه تردید تبدیل شده است. مصرف‌کننده خرید را عقب می‌اندازد چون می‌ترسد فردا گران‌تر یا بدتر شود. تولیدکننده مردد از تولید  و فروش است چون از کاهش تقاضا واهمه دارد. واردکننده جرأت ثبت سفارش ندارد چون نرخ ارز و مقررات فردا نامعلوم است و قاعدتا کسب‌وکار اینترنتی حتی پیش از شروع، به این نتیجه می‌رسد که شاید اصلا ارزش ریسک کردن نداشته باشد. وقتی حتی فصل‌های طلایی هم دیگر محرک اقتصاد نیستند، مسئله رکود نیست بلکه مسئله بی‌اعتمادی عمیق است. اقتصادی که از خوش‌بین‌ترین ماه‌های سال هم می‌ترسد، عملا وارد وضعیت تدافعی دائمی شده است.

نااطمینانی سیاستی (مالیاتی پنهان و مخرب‌تر از تحریم)

در ادبیات اقتصاد کلان مفهومی وجود دارد به نام “نااطمینانی سیاستی”. پژوهش‌های گسترده‌ای در آمریکا، اروپا و اقتصادهای نوظهور نشان داده‌اند که وقتی قوانین و تصمیمات دولت قابل پیش‌بینی نباشند، سرمایه‌گذاری خصوصی سریع‌تر از هر عامل دیگری سقوط می‌کند. سرمایه‌گذار می‌تواند با مالیات کنار بیاید، با نرخ بهره بالا کنار بیاید، حتی با تحریم هم سازگار شود اما با بی‌ثباتی کنار نمی‌آید.

در ایران، مقررات ناگهانی، بخشنامه‌های شبانه، تغییرات خلق‌الساعه در واردات و صادرات، محدودیت‌های غیرمنتظره اینترنت و سیاست‌های ارزی متناقض، به یک پیام واحد با این مضمون تبدیل شده‌اند که “هیچ چیز پایدار نیست.” در چنین محیطی، هر سرمایه‌گذاری شبیه قمار است. این گزاره را فراموش نکنیم سرمایه وقتی احساس کند قواعد بازی هر لحظه عوض می‌شود، میز را ترک می‌کند و نتیجه آن، نه خروج نمایشی سرمایه، بلکه اتفاقی خطرناک‌تر است یعنی سرمایه‌گذاری أصلا شکل نمی‌گیرد و  پروژه‌ها از نطفه بیرون نیامده، می میرند!.این مرگ خاموش کسب‌وکارهاست، آماری که هرگز ثبت نمی‌شود چون شرکتی که تأسیس نشده، ورشکسته هم محسوب نمی‌شود.

اینترنت محدود (خودزنی در عصر اقتصاد دیجیتال)

در جهان امروز، اینترنت دیگر یک خدمت جانبی نیست، زیرساخت اصلی تولید ارزش است، همان‌قدر حیاتی که برق و جاده. محدود کردن آن شبیه این است که دولت برای مدیریت ترافیک، بزرگراه‌ها را نصف کند و بعد از کسب‌وکارها انتظار رشد داشته باشد.

هر اختلال، هر فیلترینگ و هر کندی، مستقیما هزینه مبادله را بالا می‌برد. هزینه جذب مشتری افزایش می‌یابد، دسترسی به بازار جهانی محدود می‌شود، بهره‌وری نیروی کار کاهش پیدا می‌کند و مهم‌تر از همه، سیگنال خطر به کارآفرین مخابره می‌شود. کارآفرین می‌فهمد زیرساختی که کسب‌وکارش روی آن بنا شده، هر لحظه ممکن است از دسترس خارج شود. در واقع این فقط یک محدودیت فنی نیست، یک اعلام بی‌ثباتی است. نتیجه چنین رویکردی هم قابل پیش‌بینی است همان همیشگی ها یعنی مهاجرت استعدادها و کوچ سرمایه‌های دیجیتال!. اقتصادی که جوان‌ترین و نوآورترین بخشش را عمدا تضعیف می‌کند، عملا آینده خود را نابود می کند تا امروز را موقتا کنترل کند.

تغییر اجباری (حرکت از اقتصاد رشد به اقتصاد بقا)

نشانه خطرناک‌تر در رفتار بنگاه‌ها دیده می‌شود. بسیاری از شرکت‌ها دیگر به توسعه فکر نمی‌کنند. برنامه‌های توسعه لغو شده، تحقیق و توسعه حذف شده، استخدام متوقف شده و تبلیغات به حداقل رسیده است. مدیران نه به دنبال سهم بازار بیشتر، بلکه درگیر این هستند که چگونه تا ماه بعد زنده بمانند.

این تغییر ذهنیت، یعنی عبور از اقتصاد رشد به اقتصاد بقا. در اقتصاد بقا، هیچ‌کس ریسک نمی‌کند، نوآوری نمی‌کند و سرمایه‌گذاری بلندمدت انجام نمی دهند. این همان اتفاقی است که پیش‌تر در کشورهایی مثل آرژانتین و ترکیه دیده شد، جایی که پیش از فروپاشی شاخص‌های کلان، ابتدا روحیه کارآفرینی فروپاشید. وقتی امید به آینده از بین می‌رود، حتی بهترین سیاست‌های پولی هم معجزه نمی‌کنند.

بحران نقدینگی (وقتی سودآوری هم نجات‌بخش نیست)

تورم مزمن سرمایه در گردش را می‌بلعد. بنگاهی که سال گذشته با صد واحد پول می‌توانست مواد اولیه بخرد، امروز به چند برابر آن نیاز دارد اما نظام بانکی توان یا تمایل تأمین این منابع را ندارد. نتیجه این است که شرکت‌ها حتی در صورت داشتن تقاضا و سود عملیاتی، به دلیل کمبود نقدینگی زمین می‌خورند.

این یکی از بی‌رحمانه‌ترین اشکال رکود است یعنی همان مرگ بنگاه‌های بالقوه سالم. اقتصادی که شرکت‌های ناکارآمد را حذف نمی‌کند اما شرکت‌های کارآمد را به خاطر کمبود پول از بین می‌برد، در واقع مکانیسم طبیعی انتخاب را معکوس کرده است. در چنین سیستمی، بقا بیشتر به روابط و دسترسی وابسته است تا بهره‌وری و نوآوری و این مسیر نه فقط ناکارآمد، بلکه ضدتوسعه است.

بحران ریشه‌ای (فرسایش اعتماد)

در نهایت، باید صریح بود. اقتصاد با پول نمی‌چرخد، با اعتماد می‌چرخد. قراردادها، سرمایه‌گذاری‌ها و تولید همگی بر این فرض بنا شده‌اند که فردا تا حدی شبیه امروز خواهد بود. وقتی این فرض فرو بریزد، همه چیز کوتاه‌مدت می‌شود و هیچ‌کس قادر به دیدن  افق بلندمدت نیست و در چرخه ای دومینو وار، اقتصاد کوتاه‌مدت، محکوم به فقر بلندمدت است.

امروز آنچه کسب‌وکارهای ایرانی را از پا انداخته، نه فقط فشار خارجی یا تورم، بلکه مجموعه‌ای از تصمیمات داخلی است که آینده را غیرقابل پیش‌بینی کرده‌اند. پیش از آنکه تحریم یا جنگی واقعی اقتصاد را متوقف کند، سیاست‌گذاری نامطمئن این کار را کرده است و  در واقعیتی تلخ باید قبول کنیم که بخش مهمی از این بحران، خودساخته است.

اضطرارتغییر رویکرد اقتصادی

اگر قرار باشد تغییری رخ دهد، نسخه آن پیچیده نیست. اقتصاد بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد، به قواعد قابل پیش‌بینی، به زیرساخت‌های پایدار و به این اطمینان که تصمیم امروز فردا بی‌اعتبار نمی‌شود. بدون این‌ها، هیچ وام، هیچ بسته حمایتی و هیچ تزریق نقدینگی معجزه نخواهد کرد.

تا زمانی که ترس بر تصمیم‌گیری غلبه دارد، اقتصاد ایران حتی در غیاب جنگ هم در وضعیت جنگی باقی خواهد ماند و شاید بزرگ‌ترین تراژدی همین باشد که پیش از هر دشمن بیرونی، این نااطمینانی داخلی است که کسب‌وکارها را یکی‌یکی از پا درمی‌آورد بدون شلیک گلوله و موشک!

نویسنده: هیوا میرزایی مدیر ارشد بازاریابی هماتلکام

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا