یادداشت

قسطی یا غیرقسطی؛ مسئله این است/نگاهی اقتصادی و بازاریابی به فراگیرشدن خرید اقساطی در ایران

این روزها کافی است چند دقیقه در شهر رانندگی کنید، شبکه‌های اجتماعی را بالا و پایین کنید یا حتی نگاهی به پیامک‌های تبلیغاتی‌تان بیندازید تا احتمالا با یک عبارت مواجه شوید: «خرید اقساطی».

بیلبوردهای اخیر اسنپ‌پی از پرداخت در چهار قسط می‌گویند. فروشگاه‌های اینترنتی امکان خرید اعتباری را به یکی از مزیت‌های اصلی خود تبدیل کرده‌اند. پیامک کلینیک‌های دندانپزشکی از درمان اقساطی می‌گویند و امکان خرید اعتباری، حتی به کالاهای سوپرمارکتی رسیده است. انگار «قسط» به یکی از پرتکرارترین واژه‌های مارکتینگ این روزهای ایران تبدیل شده است.

البته خرید قسطی اتفاق تازه‌ای نیست. نسل‌های قبل از ما هم خانه، خودرو، لوازم خانگی و بسیاری از کالاهای گران‌قیمت را قسطی خریده‌اند. آنچه تغییر کرده، اصل خرید اقساطی نیست؛ «دامنه چیزهایی است که قسطی می‌خریم».

تا همین چند سال پیش، قسط بیشتر راهی برای دسترسی به کالاهایی بود که قیمتشان از درآمد جاری خانوار بیشتر بود. امروز اما اعتبار خرد آرام‌آرام به حوزه‌هایی وارد شده که زمانی بخشی از مخارج عادی و جاری زندگی محسوب می‌شدند: پوشاک روزمره، خرید سوپرمارکتی، خدمات و حتی درمان.

این تغییر را نمی‌توان صرفا یک ترند در صنعت فین‌تک دانست. برای فعالان مارکتینگ، شاید ارزش داشته باشد کمی از Conversion Rate  و افزایش فروش فاصله بگیریم و بپرسیم چرا «قسط» اساسا به چنین Proposition قدرتمندی در بازار ایران تبدیل شده است؟ آیا با یک نوآوری مالی و بلوغ صنعت لندتک روبه‌رو هستیم؟ آیا مصرف‌کننده راه هوشمندانه‌تری برای مدیریت نقدینگی پیدا کرده است؟ آیا کسب‌وکارها ابزار تازه‌ای برای تحریک تقاضا کشف کرده‌اند؟ یا بخشی از این تب، نشانه افزایش فاصله میان درآمد امروز و هزینه زندگی امروز است؟

احتمالا پاسخ، ترکیبی از همه این‌هاست.

اول یک سوءتفاهم: خرید قسطی لزوما چیز بدی نیست

اگر قرار است منصفانه درباره خرید اقساطی صحبت کنیم، باید یک تصور رایج را همان ابتدا کنار بگذاریم. کسی که قسطی خرید می‌کند، لزوما کسی نیست که پول خرید آن کالا را ندارد.

از منظر اقتصادی، اعتبار می‌تواند ابزار کاملا عقلایی مدیریت جریان نقدی باشد. فرد ممکن است توان پرداخت نقدی داشته باشد اما ترجیح دهد نقدینگی خود را برای مسکن، درمان، سرمایه‌گذاری یا هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده حفظ کند. این تصمیم در یک اقتصاد تورمی حتی می‌تواند جذاب‌تر شود.

فرض کنید کالایی را امروز با چهار قسط مساوی و واقعا بدون بهره می‌خرید. اگر سطح عمومی قیمت‌ها در ماه‌های آینده افزایش پیدا کند، مبلغ اسمی قسط شما ثابت مانده اما ارزش واقعی پولی که در آینده پرداخت می‌کنید کاهش یافته است. در چنین شرایطی، پرداخت موجل می‌تواند برای مصرف‌کننده‌ای که حتی پول نقد کافی دارد نیز تصمیم قابل دفاعی باشد.

از طرف دیگر، توسعه اعتبار خرد می‌تواند امکان دسترسی گروه‌هایی را فراهم کند که نظام بانکی سنتی به دلایل مختلف به آنها اعتبار کافی نمی‌دهد. پژوهش‌های اقتصادی درباره BNPL نیز نشان داده‌اند که این ابزارها می‌توانند دسترسی به اعتبار را برای مصرف‌کنندگان کمتر برخوردار از خدمات اعتباری سنتی گسترش دهند. بنابراین مسئله این مقاله «خوب یا بد بودن قسط» نیست. مسئله از جایی شروع می‌شود که «کارکرد قسط تغییر می‌کند.»

از خرید آینده تا خرج امروز

برای خرید یک یخچال، پرداخت اقساطی منطق قابل فهمی دارد. شما کالایی بادوام را امروز دریافت می‌کنید و هزینه آن را طی ماه‌هایی که از آن استفاده می‌کنید، پرداخت می‌کنید. در خرید خانه این دوره حتی می‌تواند چند دهه باشد. اما حالا به انتهای دیگر طیف برویم. یک شومیز برای استفاده روزمره، یک جفت کفش، خرید ماهانه سوپرمارکت، یک خدمت درمانی ضروری و… .

اینجا ماهیت ماجرا آرام‌آرام تغییر می‌کند. وقتی هزینه‌ای که تا دیروز از درآمد جاری پرداخت می‌شد، امروز نیازمند اعتبار است، حداقل باید احتمال دیگری را هم در تحلیل وارد کرد: «قدرت خرید درآمد جاری برای پوشش همان سطح مصرف سابق کافی نیست».

این موضوع در اقتصاد ایران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اقتصادی که سال‌ها تورم بالا را تجربه کرده و افزایش قیمت کالاها و خدمات، فشار مداومی بر درآمد واقعی خانوار وارد کرده است. در چنین شرایطی اعتبار می‌تواند شکاف میان «چیزی که امروز به آن نیاز دارم» و «پولی که امروز در اختیار دارم» را پر کند؛ و دقیقا همین‌جا مرز باریکی شکل می‌گیرد:

«اعتبار می‌تواند ابزار مدیریت مالی باشد؛ اما می‌تواند ابزار مدیریت کمبود درآمد هم باشد».

این دو از بیرون ممکن است دقیقا شبیه یکدیگر به نظر برسند. هر دو نفر یک کالا را در چهار قسط خریده‌اند؛ اما منطق اقتصادی خریدشان کاملا متفاوت است.

چرا کسب‌وکارها عاشق قسط شده‌اند؟

حالا برای چند دقیقه از سمت مصرف‌کننده میز بلند شویم و سمت فروشنده بنشینیم. از این طرف میز، داستان بسیار جذاب‌تر است.

بزرگ‌ترین مانع خرید بسیاری از محصولات چیست؟ قیمت.

BNPL بدون اینکه لزوما قیمت کالا را کاهش دهد، ادراک و زمان‌بندی پرداخت قیمت را تغییر می‌دهد. این تفاوت کوچکی نیست.

یک پژوهش منتشرشده در Journal of Financial Economics که نسخه Working Paper آن توسط NBER منتشر شده، اثر اضافه‌شدن BNPL را در داده‌های مورد مطالعه بررسی کرده است. نتیجه قابل توجه بود: ارائه BNPL فروش Merchantها را حدود ۲۰ درصد افزایش داد.  پژوهشگران بخش مهمی از این افزایش را ناشی از مشتریانی با اعتبار ضعیف‌تر و سازوکاری می‌دانند که عملا امکان خرید را برای گروه بیشتری فراهم می‌کند.

برای مارکتر، معنای این یافته ساده است: «روش پرداخت می‌تواند بخشی از آمیخته بازاریابی باشد».

قسط می‌تواند مانع ورود را پایین بیاورد، Conversion را افزایش دهد و مشتری‌هایی را که در آستانه انصراف از خرید هستند دوباره وارد Funnel کند.

اما ماجرا فقط اقتصادی نیست. بخشی از قدرت BNPL داخل ذهن مصرف‌کننده اتفاق می‌افتد. دوازده میلیون تومان یا چهار قسط سه میلیونی؟

از نظر ریاضی تفاوتی وجود ندارد. اما آیا از نظر ذهنی هم این دو یکی هستند؟ «۱۲ میلیون تومان» در برابر «۴ قسط ۳ میلیون تومانی». در حالت دوم، محصول ارزان‌تر نشده است. فقط شیوه مواجهه ذهن ما با قیمت تغییر کرده.

سال‌هاست اقتصاد رفتاری و Consumer Psychology نشان می‌دهند که شیوه پرداخت می‌تواند بر ادراک هزینه و رفتار خرید اثر بگذارد. مفاهیمی مانند Pain of Paying توضیح می‌دهند که پرداخت پول، خود بخشی از تجربه روان‌شناختی خرید است. هرچه رابطه میان لحظه مصرف و لحظه پرداخت ضعیف‌تر و پرداخت کم‌اصطکاک‌تر شود، احساس هزینه نیز می‌تواند تغییر کند.

در BNPL یک اتفاق دیگر هم رخ می‌دهد. قیمت بزرگ به چند قیمت کوچک‌تر شکسته می‌شود. مصرف‌کننده دیگر الزاما با سوال «آیا این محصول ۱۲ میلیون تومان می‌ارزد؟» مواجه نیست. سوال می‌تواند تبدیل شود به «ماهی ۳ میلیون تومانش را می‌توانم بدهم؟»؛ و این، یک تغییر اساسی در Frame تصمیم خرید است. برای همین است که «چهار قسط» را نباید صرفا ویژگی یک Payment Gateway  دانست. چهار قسط، عملا خودش یک پیام تبلیغاتی است.

وقتی روش پرداخت تبدیل به Benefit محصول می‌شود

اینجاست که ماجرا برای فعالان مارکتینگ جذاب‌تر می‌شود. تبلیغات در ساده‌ترین شکل خود تلاش می‌کند دلیلی برای انتخاب محصول ایجاد کند. این محصول زیباتر است، این محصول سریع‌تر است، این محصول کیفیت بیشتری دارد، قیمت مناسب‌تری دارد، تخفیف خورده است و… .

اما حالا با شکل دیگری از Proposition مواجه شده‌ایم: «لازم نیست پولش را الان داشته باشید».

به بیلبوردها، بنرهای دیجیتال، Push Notificationها و پیامک‌هایی که این روزها دریافت می‌کنیم نگاه کنید. در تعداد قابل توجهی از آنها، محصول Hero اصلی ارتباطات نیست؛ شرایط پرداخت Hero است.

از نگاه Performance Marketing این اتفاق کاملا قابل فهم است. اگر مانع اصلی Conversion قیمت باشد، کاهش اصطکاک پرداخت می‌تواند از صحبت‌کردن درباره بسیاری از ویژگی‌های محصول موثرتر باشد. اما همین اتفاق یک پیام دیگر هم درباره بازار دارد.

وقتی برند تشخیص می‌دهد «امکان خرید» برای مخاطب جذاب‌تر از «دلیل خرید» است، شاید مسئله مصرف‌کننده پیش از آنکه انتخاب میان برند A و B باشد، توانایی خرید هرکدام از آنهاست. و این برای مارکترها داده مهمی درباره وضعیت بازار است.

قسط؛ از ابزار فروش تا موتور رشد

البته سمت دیگر ماجرا را نباید نادیده گرفت. گسترش BNPL فقط حاصل ضعیف‌شدن قدرت خرید نیست. توسعه لندتک، اعتبارسنجی دیجیتال، دسترسی ساده‌تر به اعتبار خرد، کاهش اصطکاک فرایند دریافت تسهیلات و حضور پلتفرم‌های بزرگ باعث شده‌اند چیزی که زمانی نیازمند چک، ضامن، مراجعه حضوری و فرایندی طولانی بود، گاهی در چند کلیک اتفاق بیفتد.

این تحول ارزش اقتصادی واقعی ایجاد کرده است، هم برای مصرف‌کننده و هم برای کسب‌وکار. به همین دلیل، تقلیل رشد خرید اقساطی به جمله «مردم فقیر شده‌اند» نه علمی است و نه منصفانه. حتی داده‌های بین‌المللی نیز دو تصویر را همزمان نشان می‌دهند.

در پژوهش ۲۰۲۵ فدرال رزرو آمریکا، ۸۷ درصد کاربران BNPL گفته‌اند یکی از دلایل استفاده‌شان تقسیم‌کردن پرداخت‌ها بوده و ۸۲ درصد راحتی را دلیل استفاده دانسته‌اند. اما در همان پژوهش، عدد دیگری وجود دارد که تصویر را پیچیده‌تر می‌کند:

۵۸ درصد کاربران گفته‌اند BNPL تنها راهی بوده که می‌توانسته‌اند از طریق آن، آن خرید را انجام دهند. در میان کاربران با درآمد خانوادگی کمتر از ۵۰ هزار دلار، این عدد به ۷۲ درصد می‌رسد. پس حتی در اقتصادی بسیار متفاوت از ایران نیز BNPL همزمان دو نقش دارد: ابزار راحتی و ابزار مقرون‌به‌صرفه بودن. مسئله از جایی حساس می‌شود که کفه دوم سنگین‌تر شود.

وقتی چهار قسط تنها نیست

یکی دیگر از جذابیت‌های BNPL کوچک‌بودن ظاهری بدهی است. سه میلیون تومان، دو میلیون تومان یا چهار میلیون تومان. هرکدام به تنهایی قابل مدیریت به نظر می‌رسند. اما بدهی خانوار معمولا روی یک بیلبورد اتفاق نمی‌افتد. ممکن است یک خرید چهارقسطی برای لباس داشته باشیم، یکی برای موبایل، دیگری برای درمان و خرید دیگری از یک پلتفرم دیگر.

هرکدام کوچک‌اند اما مجموع آنها لزوما کوچک نیست.

این پدیده در ادبیات BNPL آن‌قدر جدی شده که رگولاتورها نیز به آن توجه کرده‌اند. پژوهش Consumer Financial Protection Bureau  آمریکا روی داده‌های BNPL نشان داد بیش از سه‌پنجم کاربران در مقطعی چند وام BNPL همزمان داشته‌اند و حدود یک‌سوم از چند ارائه‌دهنده مختلف اعتبار گرفته‌اند.

این همان جایی است که مزیت «کوچک‌کردن پرداخت» می‌تواند به ریسک «کوچک دیدن بدهی» تبدیل شود. و شاید مهم‌ترین خطر خریدهای اقساطی روزمره همین باشد: «هر قسط به‌تنهایی قابل پرداخت به نظر می‌رسد، اما درآمد ماه آینده فقط یک بار دریافت می‌شود».

پیش‌خور کردن آینده

در نهایت هر خرید اقساطی یک اتفاق ساده اقتصادی است: بخشی از مصرف امروز با بخشی از درآمد آینده تامین می‌شود.

تا زمانی که این انتقال آگاهانه، محدود و متناسب با درآمد آینده باشد، الزاما مشکلی وجود ندارد. اما اگر اعتبار به ابزار دائمی پوشش هزینه‌های جاری تبدیل شود، خانوار بخشی از قدرت خرید ماه‌های بعد خود را پیشاپیش مصرف کرده است.

در ماه بعد، پیش از آنکه اولین خرید انجام شود، بخشی از درآمد متعلق به خریدهای ماه قبل است. اگر این چرخه ادامه پیدا کند، اعتبار دیگر فاصله زمانی درآمد و مصرف را مدیریت نمی‌کند؛ خودش نیز بخشی از ساختار دائمی هزینه خانوار می‌شود.

داده فدرال رزرو در این زمینه نیز قابل تامل است. در گزارش مربوط به سال ۲۰۲۴، تقریباً یک‌چهارم کاربران BNPL حداقل یک پرداخت دیرهنگام داشته‌اند. این نسبت، نسبت به سال قبل افزایش قابل توجهی داشت.

این داده متعلق به آمریکا است و نمی‌توان آن را مستقیما به مصرف‌کننده ایرانی تعمیم داد. اما مکانیسم اقتصادی در هر دو بازار ارزش توجه دارد. «هرچه تعداد تعهدات کوچک آینده بیشتر شود، احتمال اینکه مجموع آنها از ظرفیت واقعی درآمد عبور کند نیز بیشتر می‌شود».

از یخچال قسطی تا خرید سوپرمارکتی

شاید برای فهم بهتر ماجرا باید به جای تعداد کاربران BNPL، به نوع چیزهایی که با اعتبار می‌خریم نگاه کنیم.

خانه قسطی، خودرو قسطی، لوازم خانگی قسطی، موبایل قسطی، پوشاک قسطی، دندانپزشکی قسطی، خرید سوپرمارکتی قسطی. همه این موارد از منظر اقتصادی یکسان نیستند.

اعتبار برای درمان می‌تواند دسترسی فرد به یک خدمت ضروری را ممکن کند و اثر اجتماعی مثبت داشته باشد. اعتبار برای خرید یک کالای بادوام می‌تواند هزینه آن را با دوره استفاده از کالا هماهنگ کند. اعتبار برای یک خرید غیرضروری نیز می‌تواند صرفا انتخاب فرد برای مدیریت نقدینگی باشد.

بنابراین نمی‌توان خطی کشید و گفت از یک نقطه به بعد، هر خرید اقساطی نشانه بحران است. اما جهت حرکت این طیف مهم است.

اگر سهم بیشتری از کالاها و خدماتی که پیش‌تر از درآمد جاری خریداری می‌شدند، نیازمند درآمد آینده شوند، با چیزی بیشتر از توسعه صنعت لندتک مواجهیم. در واقع داریم تغییر قدرت خرید را هم مشاهده می‌کنیم.

آیا قسط، وفاداری می‌سازد؟

در مارکتینگ معمولا یکی از مزایای خدمات اعتباری را افزایش Loyalty می‌دانیم. این گزاره می‌تواند درست باشد، اما شاید لازم باشد دقیق‌تر به آن نگاه کنیم. اگر مشتری به دلیل تجربه خوب، کیفیت محصول، خدمات مناسب یا ارتباط عاطفی با برند دوباره برگردد، با نوعی وفاداری به برند مواجهیم.

اما اگر بازگردد چون اعتبارش در اکوسیستم شماست، اقساط فعالی دارد یا امکان خرید از جای دیگری را ندارد، آیا همچنان باید همان رفتار را Loyalty بنامیم؟ از نظر Dashboard ممکن است هر دو Retention باشند. از نظر برند، الزاما یکی نیستند.

این تمایز در دوره‌ای که پلتفرم‌ها تلاش می‌کنند اعتبار، خرید، پرداخت و خدمات مختلف را داخل یک اکوسیستم نگه دارند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

اعتبار می‌تواند Switching Cost بسازد. اما Switching Cost همیشه Brand Love نیست.

مارکترها باید خوشحال باشند یا نگران؟

پاسخ احتمالا هر دو است.

برای یک مدیر مارکتینگ، BNPL ابزار فوق‌العاده جذابی است. می‌تواند بازار بالقوه محصول را بزرگ‌تر کند، Price Barrier را کاهش دهد، Conversion ایجاد کند و فروش از دست‌رفته را برگرداند. پژوهش‌های اقتصادی نیز نشان می‌دهند که این اثر فقط یک ادعای تبلیغاتی نیست و در برخی بازارها افزایش قابل توجه فروش مشاهده شده است. نادیده گرفتن چنین ابزاری صرفا به دلیل نگرانی‌های اخلاقی یا اقتصادی، تصمیم واقع‌بینانه‌ای نیست.

اما مارکتر خوب فقط Dashboard امروز را نمی‌بیند. اگر افزایش Conversion امروز با کاهش قدرت خرید آزاد مشتری در ماه آینده همراه باشد، بخشی از تقاضای آینده را به امروز منتقل کرده‌ایم. اگر مشتری به جای خرید یک کالای بهتر، صرفاا کالایی را انتخاب کند که امکان پرداختش را دارد، قواعد Brand Competition تغییر می‌کند. و اگر مهم‌ترین پیام تبلیغاتی یک صنعت از «چرا من را بخر» به «چطور پول من را بده» تغییر کند، شاید لازم باشد علاوه بر CTR و Sales Lift، به معنای بزرگ‌تر این تغییر هم فکر کنیم.

بازاریابی نمی‌تواند اقتصاد را نادیده بگیرد

مارکتینگ در خلا اتفاق نمی‌افتد. رفتار مصرف‌کننده محصول فرهنگ، تکنولوژی، روان‌شناسی و البته اقتصاد است. به همین دلیل، شاید اشتباه باشد که رشد انفجاری پیام‌های «چهار قسط»، «بدون پیش‌پرداخت»، «اعتبار فوری» و «الان بخر، بعدا پرداخت کن» را صرفا به‌عنوان یک ترند خلاقه یا یک ابزار جدید Conversion ببینیم. این پیام‌ها پاسخ بازار به یک بینش واقعی‌ هستند.

مخاطب نسبت به امکان پرداخت حساس شده است. برای مارکتر، این Insight ارزشمند است؛ برای اقتصاددان، معنای دیگری هم دارد و برای جامعه، شاید هشداری باشد که نباید زیر صدای رشد فروش گم شود.

مسئله، قسطی خریدن نیست؛ قسطی زندگی کردن است

شاید چند سال دیگر، وقتی به تبلیغات این دوره نگاه کنیم، بیلبوردهای «چهار قسط» فقط به‌عنوان نمونه‌ای از ظهور BNPL در ایران دیده نشوند. شاید آنها سندی از یک تغییر بزرگ‌تر در رفتار مصرف‌کننده باشند. تغییری که در آن مرز میان «پول امروز» و «درآمد فردا» آرام‌آرام محوتر شد.

خرید اقساطی می‌تواند دسترسی ایجاد کند. می‌تواند ابزار مدیریت نقدینگی باشد. می‌تواند کسب‌وکارها را از رکود فروش نجات دهد و حتی در اقتصادی تورمی تصمیمی کاملا عقلایی برای مصرف‌کننده باشد. اما هیچ‌کدام از این مزایا نباید ما را نسبت به یک نشانه مهم بی‌تفاوت کند:

«اگر چیزهایی که زمانی با درآمد همین ماه می‌خریدیم، یکی پس از دیگری به درآمد ماه‌های بعد وابسته شوند، مسئله دیگر فقط روش پرداخت نیست».

پیراهنی که چهار قسط شده، خرید سوپرمارکتی که اعتباری شده و پیامک دندانپزشکی که از درمان اقساطی می‌گوید، هرکدام به تنهایی می‌توانند یک پیشنهاد تجاری منطقی باشند. اما کنار هم، ممکن است داستان دیگری تعریف کنند. داستان جامعه‌ای که برای حفظ سطح مصرف امروز، هر روز سهم بیشتری از درآمد فردایش را خرج می‌کند.

برای ما فعالان مارکتینگ، شاید «پرداخت در چهار قسط» یک Proposition قدرتمند، یک CTA پربازده و یک راه موثر برای افزایش Conversion باشد. اما بد نیست گاهی از پشت داشبوردهای خود بلند شویم و از خودمان بپرسیم:

این رشدی که می‌بینیم، حاصل افزایش قدرت خرید مشتری است؛ یا افزایش توانایی او برای بدهکارشدن؟

چون این دو، هرچقدر روی نمودار فروش شبیه یکدیگر به نظر برسند، در دنیای واقعی یک چیز نیستند. و شاید زنگ خطر واقعی زمانی به صدا در نمی‌آید که مردم قسطی خرید می‌کنند، بلکه زمانی به صدا در می‌آید که برای زندگی عادی، ناچار به قسطی خریدن می‌شوند.

ایمان آزاد استراتژیست برند و ارتباطات بازاریابی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا