یادداشت

به اندازه‌ی کافی خوب /منجی  کسب و کارها در شرایط بد!

هیوا میرزایی-معاون بازاریابی و روابط عمومی مجموعه شرکت های هماتلکام

همانطور که همه می‌دانیم این روزها یک وضعیت آشنا اما فرساینده در فضای کسب‌وکار ایران شکل گرفته، نوعی بلاتکلیفی مزمن که نه می‌شود اسمش را صرفا ریسک گذاشت و نه می‌توان با ابزارهای معمول مدیریتی برایش نسخه نوشت. از یک طرف سایه‌ی تنش‌های نظامی و احتمال درگیری، از طرف دیگر بی‌ثباتی در سیاست‌گذاری و اقتصاد، ترکیبی ساخته که تصمیم‌گیری را برای بسیاری از مدیران تبدیل به یک معمای دائمی کرده است. مسئله این نیست که مدیران نمی‌خواهند تصمیم بگیرند، مسئله این است که نمی‌دانند بر چه مبنایی باید تصمیم بگیرند.

در چنین شرایطی،مدیران نه اطلاعات کامل دارند، نه آینده قابل پیش‌بینی است و نه فرصت نامحدود برای تحلیل وجود دارد. بنابراین به جای اینکه بهترین تصمیم ممکن را پیدا کنند، معمولا به تصمیمی می‌رسند که به اندازه کافی  خوب جواب می‌دهد. این  رویکرد نشانه‌ی ضعف نیست  بلکه نمود یک سازوکار بقاست اما آنچه اکنون در جو سازمان‌هادیده می‌شود، یک سوءبرداشت رایج از همین واقعیت است. بعضی سازمان‌ها بلاتکلیفی را بهانه‌ و دستاویزی برای تصمیم نگرفتن قرار داده‌اند. جلسات پشت جلسات، تحلیل پشت تحلیل، سناریوهای بی‌پایان و… بدون اینکه در نهایت حرکتی معنادار رخ دهد. انگار که اگر بیشتر فکر کنیم بالاخره یک قطعیت از دل این ابهام بیرون می‌آید. در حالی که واقعیت تماما عکس این تفکر است و در محیط‌های مبهم، تصمیم‌گیری کامل اصلا وجود ندارد.

از طرف دیگر برخی مدیران هم به سمت تصمیم‌های واکنشی رفته‌اند و باری به هر جهت به پیش می‌روند یعنی بدون چارچوب، بدون یادگیری و فقط بر اساس فشار لحظه‌ای، امروز یک مسیر را دنبال می کنند و فردا یک مسیر دیگر را.  این رویکرد سرگردانی در تصمیم‌ها نیز هم به همان اندازه ناتوانی در تصمیم‌گیری خطرناک است. عقلانیت محدود(عدم قطعیت + بلاتکلیفی) نباید ما را به بی‌نظمی یا فلج شدن برساند، قرار است  ما با یادگیری آگاهانه مداوم و براساس تجربه و شهود در دل ابهام، تصمیم‌های قابل دفاع بگیریم، نه تصمیم‌های تصادفی و احساسی.

اگر دقیق‌تر به فضای کسب و کار نگاه کنیم، رفتار بسیاری از کسب‌وکارها در ماه‌های اخیر کاملا با این الگو همخوان است. تعویق سرمایه‌گذاری‌های بزرگ، ترجیح پروژه‌های کوتاه‌مدت، افزایش تمایل به نقدشوندگی، احتیاط در استخدام‌های بلندمدت. این‌ها از بیرون و یا حتی از دیدگاه توده سازمان‌ها شاید نشانه محافظه‌کاری یا حتی ترس به نظر برسد اما در واقع پاسخ طبیعی به محیطی است که هر لحظه ممکن است قواعد بازی را عوض کند.

موضوع جایی پیچیده‌تر می‌شود که برخی سازمان‌ها هنوز با ذهنیت شرایط عادی تصمیم می‌گیرند. همچنان به دنبال برنامه‌های  دقیق، پیش‌بینی‌های عددی قطعی و مسیرهای از پیش‌تعریف‌شده هستند. این نوع نگاه، در بهترین حالت باعث اتلاف انرژی می‌شود و در بدترین حالت، سازمان را در برابر شوک‌های ناگهانی به طور کامل آسیب‌پذیر می‌کند .در مقابل، کسب‌وکارهایی که واقع‌بینانه‌تر با ماجرا برخورد کرده‌اند، یک تغییر ظریف اما مهم در رویکرد خود داده‌اند یعنی به جای اینکه دنبال بهترین تصمیم باشند، دنبال تصمیم به اندازه‌ی کافی خوب هستند. تصمیمی که بتواند آن‌ها را یک قدم جلو ببرد بدون اینکه تعهدات غیرقابل بازگشت (چه از نظر مالی و چه از نظر منابع انسانی) ایجاد کند.

نکته‌ای که کمتر این روزها به آن توجه می‌شود این است که در فضای مملو از بلاتکلیفی، سرعت یادگیری از خود تصمیم مهم‌تر است. یعنی سازمانی برنده است که سریع‌تر بفهمد تصمیمش درست بوده یا نه و سریع‌تر اصلاحش کند(انعطاف‌پذیری استراتژیک).فراموش نکنیم که در چنین اتمسفری اصرار بر  کامل بودن ودرست بودن تصمیم از ابتدا،  بیشتر یک توهم مدیریتی است تا یک مزیت واقعی.

به نظرم آنچه امروز در بسیاری از سازمان‌ها در حال گم شدن است همین درک ساده اما حیاتی است یعنی باید به خودمان یادآوری کنیم که در شرایط ابهام، کیفیت تصمیم کمتر از قابلیت اصلاح تصمیم اهمیت دارد. مدیرانی که هنوز دنبال قطعیت هستند عملا در حال جنگیدن با واقعیت‌اند و مدیرانی که هر روز مسیر را عوض می‌کنند، بدون اینکه یاد بگیرند، در حال فرسایش سازمان خود هستند.

شاید صورت‌بندی دقیق‌تر این باشد مسئله امروز کسب‌وکارهای ایرانی این است که به جای پیداکردن جواب درست، باید بفهمند چطور با جواب‌های ناتمام و تصمیم‌های به اندازه‌ی کافی خوب (نه الزاما بهترین تصمیم‌ها) زنده بمانند و جلو بروند.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا